به من بگو چرا؟

۱۱ مطلب در شهریور ۱۳۸۹ ثبت شده است

تابستان من، پاییز شد

ای روح......ای روان....تابستان خود را چگونه گذراندی؟....ای عقل....ای وجدان.... لطفا کلاه خود را قاضی کن!

قدم بر سنگ فرش شهیدان..... ما را چه به سیاست......آنجلینا جولی در پاکستان......معصیت به توبه هایم خندید......سه روز تعطیلی......خدانگهدار با مرام.....حراجی اعتقادات......دمای هوا بیشتر از 50 درجه.....کاش من مثل تو هوری میشدم.......آن سوی "فاصله ها" چه خبر است.......تو ازدحام.....ملاعام......یه نانجیب....مردا بزرگ....دستا بزرگ....صورت من کوچیک.....انگشتا بزرگ....همایش خانواده.....دکان سرمایه داران.....وحشی های مدرن.....غریبی در همین حوالی......آخرین نظرات خوانندگان.....باید بچشد عذاب تنهایی رامردی که ز عصر خود فراتر باشد.......جمع اژدها چه می شود.....البته نباید زیاد پرخوری کرد......عزل چهار نفر از شورای شهر......و اینک حکایت پرسش های بی جواب......این روزها مرتب الفاظ بی معانی اشعار بی مخاطب.......سلام و صد تا سلام به شما عزیزان......بنام خدایی که همین نزدیکی هاست.......


از این به بعد منم باید ارتباط با اینترنتمو خیلی محدود کنم! تا بعد از کنکور 90. سعی میکنم بیشتر تو ایام تعطیل به وبم برسم و آپ کنم. البته شاید بعضی شبها بیام نظرات رو تایید کنم، اگه بچه محله بلاگفایی تو وبلاگ دوستان قرار گرفتی و فقط وقتایی که آپ می کنی میام و وبلاگتو آباد می کنم. (شایدم چراغ خاموش بتون سر زدم) تو این مدت سعی کردم بهترین باشم، بهترین مال من باشه و من مال بهترین ها باشم. ولی نشد. راحت تر بگم نتونستم بهترین باشم. ولی خوشحالم که با بهترین ها تو این دنیای مجازی زندگی کردم و انشاالله می کنم.


بعدا نوشت: سحرناز به جون تو مسئله فقط درس نیست! اگه من اینقدر درسخون بودم طوری که صبح تا شب یه نیم ساعت وقت نداشته باشم الان تو دانشگاه داشتم جفتک میزدم! ولی چندتا مشغله دارم و اندکی شرایط خاص خانه و زندگی به درسم اضافه شده و باعث شده کمی از این خونه ی مجازیم فاصله بگیرم! ولی خب جایی نمیرم! همین جا پیشتونم! در اولین فرصت جبران محبتاتونو میکنم!

صادقانه نوشت: آقا چرا دروغ بگم! علاوه بر مشغله ها و درس دوتا سنگ گنده افتادن جلو پام! اعصابمو بدجوری ریختن بهم!

شما هم بجای اینکه اینطور نگام کنی کامنت بزار و منو دلگرم کن!


۲۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی سواری

باز آمد بوی ماه مدرسه؟!؟!??!!


* اوایل تعطیلات تابستون یکی از آشنایان به من کاری معرفی کرد؛ طراحی و صفحه آرایی ماهنامه خدمت! اونم ماهنامه ای که از طرف استانداری خوزستان بین همه اداره ها به صورت رایگان توزیع می شد.

* طراح اصلی استانداری می بایست بنری رو برای سالن همایش طراحی می کرد، من رفتم اونو به یکی از معاونای استاندار رسوندم! طرحش خیلی دستی دستی و مسخره بود! انگار به نام من تموم شد!

* باید یه نمونه آزمایشی ماهنامه رو طراحی می کردم تا آقایون طراحی منو تایید کنند! طراحی کردم ولی اونم خیلی عجله با کامپیوتر خودشون! حتی عکسایی که از خود استاندار داشتم و اون آقاه (نمیدونم چکارست و اسمش چیه) خیلی کیفیتش پایین بود! که متاسفانه (یا شایدم خوشبختانه!) انگار زیاد از طرحم خوششون نیومد!

* معرف من (که رابط من باهاشون بود) با استانداری مشکل پیدا کرد! و من فرت شدم! به همین راحتی!

تا اینجا که چیز خاصی نبوده! بوده؟ ادامه فیلم رو تماشا کنید...

* من تو اون مدت فقط 3 بار رفتم استانداری! و در این 3 مورد حتی جمال مبارک آقای حجازی (استاندار) رو هم تماشا نکردم! تو اون مدت احتمالا خانواده می پرسیدن کجا میری! منم جواب میدادم!

* یا قمر بنی هاشم!!! اول فک و فامیل میومدن درباره سهام عدالت و یارانه ها می پرسیدن! و بعضا ازم می خواستن کار عضو شدنشون تو سهام عدالت رو من دنبال کنم! منم که دلسوز و نوع دوست! میرفتم می پرسیدم که قضیه سهام عدالت از چه قراره! تا خود فرمانداری هم یک بار رفتم! شده بودم مثل کافی نت ها و تو طرح ... خلاصه یارانه ها ثبت نامشون می کردم. زن عموم و دختر خالم اومدن گفتن که گل پسراشون امسال بدنیا اومدن! و آره دیگه...! اینا هیچ! هر کسی که انتقادی، فحشی، پیشنهادی، نامه ای، چیزی، میزی از رییس جمهور محبوبش می خواست به من مراجعه می کرد!

* نصف عمرم که تو پیدا کردن نویسنده مطلب یاشانس در حال گذره! نصف قبلیش رو تو پیدا کردن این خبرپراکن حرفه ای گذشت! همه شواهد و قرائنی که وصله دولت رو به من چسبوند و به این سرعت پخش کرد منو به یک جا سوق داد!

ZANANNEWS

(خانما به دل نگیرن! واقعیته!)


پی نوشت:

1. زنان وقتی افسرده می شوند به حرف زدن روی می آورند ولی مردان می روند به کشور دیگری حمله می کنند!!  http://www.en.kolobok.us/content_themes/BrilliantSnow/images/logo_godfather.png

2. چیه!!؟؟ چپ چپ نگاه می کنی؟ خب تو پست قبلی به چراگاهام خیلی فشار اومد! برید ببینید چه شلم شوربایی شد! نه من کوتاه میومدم و نه عزیزان! حالا گفتم یه زنگه تفریح بذارم بد نیست!

3. طرح جلد ماهنامه اینهاشش! انصافا چشه؟ با اون کامپیوتر کذاییشون تو 1 ساعت بهتر از این نمیشد!

6. قبل از اینکه نظرتونو بگید (و حتما بگید) در صورت تمایل قد یا شماره کفش و یا هر دو رو ذکر کنید! (بزنید به حساب کنجکاوی)

7. تصویر فوقانی صرفا جنبه تزئینی دارد!(یعنی به پست ربطی نداره! علکی گذاشتمش!)

 

۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی سواری

عمل گرایی

نقدی بر تفکرات دکتر علی شریعتی
خیلی شده این حرف را از افراد مختلفی بشنوم؛ مهم نیست که چه اعتقادی داری! مهم این است که عملت چه باشد! یا اینکه ملاک برتری انسان ها در آخرت نوع فکر نیست، عمل است که انسان ها را از هم متمایز میکند.
متاسفانه  بین افراد تحصیل کرده هم نوعی عمل زدگی وجود دارد! یعنی به اعتقادات کم بها داده می شود و ملاک را عمل می دانند. اینکه یک شخص باید تمام خصلت های انسانی را کسب کند ولی فرق چندانی ندارد که به چه چیزهایی اعتقاد دارد و یا ندارد. این باعث میشود که دیگر عقاید کم رنگ بشوند و به اعتقادات مختلف اهمیتی داده نشود. نشانه این تفکر این بود که مجاهدین خلق در اول انقلاب با توده ای ها و فداییان خلق هم کاسه بشوند و زندگی کنند. طوری که هیچ احساسی نداشتند که اینها بی دین اند و ما هم باید از آنها جدابشویم. واین شد که بسیاری از مجاهدین که اهداف اسلامی داشتند به آن راه کشیده شده اند که در مقابل مردم و دین مردم بجنگند. کار به جایی رسیده بود که  کسی برای مردم، برای خلق، و برای خدمت تلاش  و مبارزه کند، فرقی ندارد مسلمان باشد، غیر مسلمان باشد، اصلا همین اسلام است! همچین  افرادی معتقد اند که اصولا ایمان غیر عمل انسان نیست.
(نمی خواهم بحث سیاسی باشه، فقط قصدم ذکر نمونه است) این واقعیت همین الان هم مشهوده. در همین انتخابات اخیر این مسئله به صراحت بیان می شد. و عملا هم در بین اصلاح طلبا چنین چیزی رخ داد.
اگر بخوایم ریشه این تفکر را پیدا کنیم، به اعتقاد خیلی ها محورش کتب دکتر شریعتیه. برای نمونه ایشان تصریح می کند که گرویچ ملحد پیش من از بعضی علما که اسم می برد به اسلام نزدیک تر است. با اینکه مارکسیسم و ملحد بود، باز هم از اون شخصیت شیعه به خاطر اینکه آن عالم به احترامی از یک پادشاهی کرده، به اسلام نزدیک تر است (با مخاطب های آشنا: ص 23 و 24)  من نمی خوام درباره کسی قضاوت کنم. یا از کسی بدگویی کنم. ولی عملا این تفکر پلی شده بود برا بی دین شدن خیلی از جوانان. شاید اکثرا معتقد باشیم که دکتر شریعتی یک اسلام شناس است. و با مارکسیسم ها هم مقابله می کرد. واین اسلام شناس با قاطعیت میشه گفت که باعث انحراف بیش از 80 درصد مجاهدین خلق شد. مجاهدینی که رسما اعلام کردند ایدئولوگ ما دکتر شریعتی است، و حتی در اساسنامشون مطالبی را از ایشان نقل می کردند. شکی نیست که یک شخص با مطالعه کتب دکتر شریعتی می گوید پس می توان مارکسیسم باشیم و به اسلام و تشیع نزدیک تر از این آخوندها باشیم. لوزمی هم ندارد که پایبند اسلام و حرف های این آخوند ها شویم.  می شود با هیچ کدوم از این ها را قبول نکرد و  اهل بهشت شد. همچین افکاری سریع در دانشگاه رشد و گسترش پیدا می کند. البته هیچ کس شک ندارد که دکتر شریعتی ادیبی منحصر به فرد بود. بیان شیوای ایشان بر سرعت رشد این چنین فکری تاثیر زیادی داشت. ولی قدرت قلم زدن و بیان دلیل نمی شود ایشان را اسلام شناس دانست. چرا کمتر کسی تا حالا سوره کوچک عصر را نخوانده، ... الاالذین امنو و عملو صالحات ... و چه کسی نمیداند که اسلام ایمان و عمل را دوبال برای پرواز میداند. و بلکه جایگاه ایمان را جلوتر از عمل صالح بیان می کند. و واقعیت هم همین است که ایدئولوژی زایده جهان بینی ماست. ریشه رفتار ها و کردارهایمان در افکار و پندارهایمان می باشد.

*  یاد جمله ای افتادم، به ریش نیست! به ریشه است. اینو به یه ریشدار گفتم. چپ چپ نگام کردو گفت اتفاقا هم به ریشِ هم به ریشه است. و با این حساب میشه حرفشو قبول کرد. ریشه فردی که تو آب باشه تعادل نداره ولی ریشه کسی که تو خاک باشه اگه تمام برگه های عملشم خشک بشه میشه امیدوار بود که دوباره سبز بشه.
*  حسش نیست! شاید روزی بیشتر درباره شریعتی و تفکراتش صحبت کردم! اینکه ایشون معتقدند که خدا و معاد یک ایده آل اخلاقیه و معاد و قیامت رو واقعیت عینی نمیدونه! و تصریح میکنه که چنین تفسیری چیزی جز خرافه و خیالات نیست(کویر: ص 309 و چندین منبع دیگر) این یعنی در تفکرات شریعتی چند اختلاف نظر جزئی با مسلمونا نیست! چندین اختلاف ریشه ای و اساسیه! ایشون در همون کتاب فاطمه فاطمه است شفاعت رو یک معنی خاص میکنه و با توجه به همون معنی از بن و ریشه شفاعت رو رد می کنه. می خوام بگم ما خیلی چیزا درباره ایشون نمیدونیم! و چه عجیبه که اکثر مردم سنگ ایشون رو به سینه میزنند ولی نمیدونند دکتر در کتاباش همچین حرفایی رو زده.
*  چرا جدیدا مد شده هر کس که بخواد روشنفکر بازی دربیاره اول باید بره سراغ دین؟ و هر کس بیشتر با قرآن و دین و اعتقادات گلاویز بشه روشنفکر تره؟ چرا بجای اینکه دین رو از منابع اصلیش بگیریم دین رو از ذهن خودمون می گیریم؟ چرا درباره اعتقادات درست تحقیق نمیکنیم؟ چرا چیزی که نمیدونیم رو رد یا تایید میکنیم؟ چرا نمی خوایم قبول کنیم تو احکام خدا نمیشه تعقل کرد و بهتره تعبد کنیم؟ چرا نمی خوایم باور کنیم که در عقاید تعقل واجبه و تعبد برابر با بی اعتقادی؟ 
*  خیلی خوشحال میشم دوستان نظراتشون رو رک بگن. از اونجایی که میگن حرف حرف میاره شاید در بخش نظرات مطالب مهم تری توسط من و شما بیان شد.
  
*  ادامه مطلب:  اسلام شناسی که نماز نمی خواند(حتما بخوانید)
۵۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی سواری

همینجوری! برا اینکه دور هم باشیم!

* به چشمام زل زده بود!

اون.  واقعا که!

من.  چی واقعا که؟

اون.  علی آقا یه چیز بت رک بگم ناراحت نمیشی؟

من.  نه جانم تو هر چی بگی من چشم بسته قبول میکنم!

اون. نه ولش کن! بعد بت میگم!

من. ده بگو دیگه! جون به لبم کردی!

اون.  الان نمیگم! فردا شب میگم!

من.  باشه!

      ـ تا فرداش هفت بار مردمو زنده شدم! حرفشو خیلی قبول دارم!هیچ وقت حرف بیخودی ازش نشنیدم! مثل معلمم میمونه! مطئنم چیزیه که خیلی به دردم میخوره رو میگه ـ

اگه بدونی چقدر اذیت شدم تا رسیدم اینجا! مردم بابا! خب بگو دیشب چی می خواستی بگی!

اون. (چشماشو با دست میمالونه! از خواب بیدارش کردم، ساعت ۹ صبحه) نگا کن علی جان! من چندین ساله ترو میشناسم! بات یجور زندگی کردم! از زیرو بم زندگیت باخبرم. وقتی لواشک میگفتی لحاف دوشک من با داداشت شطرنج بازی میکردم! اگه حرفی زدم فقط از سر دلسوزیه! و....

من. تپ تپ! تپ تپ! (صدای قلبمه! منو کشت این بشر تا دست آخر سرشو بلند کردو گفت:)

اون.  علی... ناراحت نشو... ولی تو خیلی بی شعوری!

من. (هاج و واج! فک و مشتقاتش به زمین میچسبه)

اون. حالا برو دیشب بیدار بودم! می خوام بخوابم!

 پارسال زیتون کاشتم تو باغچه! خشک شد از گرمای تابستون! بعد انجیر کاشتم! حالا اونم خشک شد!

* اما دم نخل خرمای خونمون گرم! اصلا گرما حالیش نمیشه! مثل یه مرد سرشو بلند کرده و خم به ابرو نمیاره! دمش گرم اینه معرفت! آب که بش نمیدیم! همه آبشو از سفره های زیر زمینی میگیره! روز به روزم  قامتش رعنا تر میشه! ایول! اینه!

* بعضی از رفقای وبلاگیمون رفتن مسافرت! دلم براشون خیلی تنگیده!خانوادمم  مدتیه نیستن خونه!  علی تنها!

* عجب آدمایین ها! فقط بلدن بخورنو کیفشونو بکنن! لااقل ظرفا رو بشورید! بمیرید با اون خونه تیمیتون

* میگم هیچکی حس نکرد یه ذره ظاهر وبلاگم عوض شده !       !

* نظرات رو بدون تایید آزاد میذارم! هرچی دل تنگتون می خواد بگید! راحت باشین! بفرمایین تو

۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی سواری

عید فطر و ریشه اختلافات

بند اول: برای ما که اهوازی هستیم عید فطر برامون یه عید خاصه! عرب زبانا عید اصلیشون اینه و کمتر به عید نوروز اعتنایی دارن. عیدی که لااقل تو اهواز اختلافات را رو میکنه. شوخی نمیکنم. شاید باور کردنش براتون خیلی سخته که در این کلان دهات (اهواز!) بسیاری هستن که عید را با سعودیه جشن میگیرن! و یا رمضانشون رو با سعودیه هماهنگ میکنن. داشتم به این فکر میکردم ریشه این اختلافات چیه! اختلافات بین اقوام.

بند دوم: اهواز شهری با هزار ملیت! ازکرد و لرو ترکو فارسو شوشتریو بهبهانیو دزفولیو عرب بگیرید تا افغانیو پاکستانی! چطور میشه این قومیتها به هم نزدیک بشن! قومیت هایی که بعضا سایه همدیگرو با تیر میزنن. چه آدم کشی ها وچه خون ها که در این راه مسخره نریخت.

بند پارازیت: وقتی که  آمریکا داشت به عراق حمله میکرد من پنجم ابتدایی بودم. اصولا بچه ها تو این سن حرفی از خودشون ندارن و نقل قول افکار خانوادن. تو اون وقتا خیلی از بچه های میومدن و برا صدام دعا میکردن که شکست نخوره! بیشتر دلشون برا صدام میسوخت تا مردم عراق!(متاسفانه این واقعیت توسط روزنامه ها و اخبار کشورمون تکذیب میشد ولی اینا رو ما به چشم خود دیدیم و مبینیم) و من شدیدا از این وضعیت ناراحت بودم. چند سال بعد که صدام شکست خورد با یکیشون برخورد کردم! از پرسیدم که عمار! یادته چقدر از صدام حمایت می کردید؟ گفت آره! گفتم الان فهمیدید اشتباه کردید! حرفی زد که باور کردنش برا شما شاید خیلی سخت باشه! گفت هنوزم ازش دفاع میکنم! و من پرسیدم چرا؟ گفت: درسته که صدام خیلی ظالم بود ولی من دوسش داشتم چون عجما رو میکشت!!  حرف خیلی ابلهانه ایه! شما هم جدی نگیریدش و بتون بر نخوره که حرف یه بچه بیشتر نبود.

بند سوم: جدیدا به این نتیجه رسیدم که عامل اختلافات و این نژاد پرستیها و خودبرتربینی ها چیزی نیست جز همون قومیت. متاسفانه هر قومی به دلایلی خودش رو نژاد برتر میدونه! یکی به تاریخش مینازه یکی به شخصیت های بزرگی که از این نژاد اومده بیرون و..

واقعا چرا نمی خوایم قبول کنیم که هویت اصلی ما مسلمون بودن ماست (هر چند که اسلام ما از زبان بیشتر تجاوز نکنه) نه نژاد ما!؟ چرا قومیت ما شده باعث اختلافات؟  اصلا چرا نمی خوایم یه رو و یه رنگ باشیم با خودمون؟ پس  باید یا نژاد پرست بود یا خدا پرست.



رشتی بی غیرت نیست(مگر میرزا کوچک خوان بی غیرت بود؟) مازندرانی کله ماهی خور نیست(مگر نیما کله ماهی خور بود؟).لر هالو نیست(مگه لطف علی خان هالو بود؟).ترک زبان عر عر نمی کنه(مگه شهریار عر عر می کرد؟)قزوینی همجنس باز نیست(مگر علامه دهخدا همجنس باز بود؟) خراسانی بادیه نشین و بدوی نیست(مگر دکترشریعتی بادیه نشین بود؟) بلکه اینان بزرگان ایرانند.
برگرفته از وبلاگ دوست عزیزم آلیس

۲۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی سواری

پیامک

جدیدا یه پیامکی برام ارسال شد...

به حرمت گوسفندی که جان حضرت اسماعیل را نجات داد هفت مرتبه بگو بع بع و برای هفت گوسفند مثل خودت ارسال کن!

حتما بگو که حاجت روا می شوی!

نخند! بع بع کن!

یک نفر کوتاهی کرد بعد از هفت روز عر عر کرد!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی سواری

یاشانس! سوژه جدیدمون جور شد! و چرایی دیگر...

به نام صاحب شانس

«با عشق هم چيزممکن است

موقعي که اين نامه را دريافت مي کنيد کسي راکه دوست داريد ببوسيدومنتظريک معجزه باشيد.

اين نامه براي خوش شانسي شمافرستاده شده است نسخه اصلي درکشورانگلستان مي باشد.اين نامه9باردردنياچرخيده است شانس براي شمافرستاده شده است ظرف مدت 4روزپس از دريافت اين نامه اخبارخوشي را دريافت خواهيدنمود به شرط آنکه شماهم به نوبه خود آن رابراي ديگران ارسال نماييد.اين شوخي نيست باارسال آن شما خوش شانسي خواهيد آورد پول نفرستيدکپي ها رابراي اشخاص بفرستيد که فکرميکنيدبه شانس احتياج دارند.اين نامه را نگه نداريد.اين نامه راظرف مدت 96ساعت ازدست شما خارج شود.

يک افسر آر.آ.پي.هفتاد هزاردلاردريافت نمود.جرلبرن ده هزار دلار دريافت نمود ولي چون اين زنجيرراشکست آن را ازدست داد. درهمين حال درفيليپين جين ولنز به دليل اينکه اين نامه رابه جريان نينداخت6روزپس ازدريافت آن همسرش راازدست داداگرچه قبل از مرگ همسرش775هزاردلاردريافت نموده بود.حتماُ20 کپي بفرستيدو ببينيدکه ظرف مدت 4روزچه اتفاقي مي افتد. اين زنجيره از ونزوئلا شروع شدواين نامه ازبانرک آنتولي پيگيري وبه ميليونري در آمريکاي جنوبي نوشته است. ازآنجاکه اين کپي بايد در سراسرجهان بگرددشمابايد20کپي تهيه نموده وبراي دوستان وهمکارانتان بفرستيدپس از چند روزشمايک سورپريزدريافت خواهيدنموداين يک حقيقت است حتي اگرشمايک شخص خرافاتي نباشيد.


* پول! مادرجان! چیزی که شب و روز دنبالش میگردم

* واقعا چرا!؟

* آخه چرا؟

* بابا یکی نیست بم بگه چرا؟

* واقعا چرا یه آدم میاد همچین مطلبی رو مینویسه؟ 

* حاضرم نصف عمرمو صرف کنم تا بفهمم تو کله پوکه کسی که این مطلبو برا اولین بار نوشت چی میگذره!   


* وای! منظورت چیه ببوسمش! بی ادب! اون که دوسش دارم نامحرمه هنوز! گناهه! عیبه! خجالت بکش! نه تربیت داری نه خانوادگی!

* لعنت بر کسی که ایچنین حرفاهای مفتی در کامنت باکس ما بگذارد (مرگ بر آمریکا!  مرگ بر انگلیس! اینطور نگا نکن! همه چیز به آمریکا و انگلیس مربوطه!)

۲۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی سواری

جنگ

جبران خلیل جبران

یک شب که ضیافتی در کاخ بر پا بود مردی آمد و خود را در برابر امیر به خاک انداخت و همه ی مهمانان او را نگریستند و دیدند که یکی از چشمانش بیرون آمده و از چشم خانه خالی اش خون می ریزد.

امیر از او پرسید: چه بر سرت آمده؟

مرد در پاسخ گفت: ای امیر، پیشه ی من دزدی است، امشب برای دزدی به دکان صراف رفتم، وقتی از پنجره بالا می رفتم اشتباه کردم و داخل دکان بافنده شدم. در تاریکی روی دستگاه بافندگی افتادم و چشمم از کاسه درآمد. اکنون ای امیر، می خواهم داد مرا از مرد بافنده بگیری.

آنگاه امیر کس در پی بافنده فرستاد و او آمد، و امیر فرمود تا چشم او را از کاسه درآورند. بافنده گفت: ای امیر فرمانت رواست. سزاست که یکی از چشمان مرا درآورند. اما افسوس! من به هر دو چشمم نیاز دارم تا هر دو سوی پارچه ای را که می بافم ببینم. ولی من همسایه ای دارم که پینه دوز است و او هم دو چشم دارد، و در کار و کسب او هر دو چشم لازم نیست.

امیر کس در پی پینه دوز فرستاد. پینه دوز آمد و یکی از چشمانش را درآوردند.

                                                           و عدالت اجرا شد

۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی سواری

دویدگی مزمن

با عرض سلام

قبل از اینکه برید و ادامه مطلبو بخونید نیازه یه چیزایی رو خدمتتون عرض کنم:

* این پست رو دیروز نوشتم، ولی امروز تو وبلاگ گذاشتمش!

* این پست از اون پستاییه که همه باید دربارش نظر تخصصی (تخصصی نه خصوصی!) بدن!!

* اگه با نظریه دویدگی آشنا نیستید، قبل از این برید نظریه دویدگی رو مطالعه بفرمایید.

* داستان یه ذره غمگین تموم شد خودتون به بزگواری خودتون ببخشید!

* در ادامه مطلب نظر سنجی هست که لطف کنید ودر اون شرکت کنید!!!

۳۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی سواری

چراغ خاموش! تا بعد از شبهای قدر

و باز هم همان حکایت پریدگی!

از قفس تن خسته ام!

شوق پرواز دارم...

التماس دعا


۲۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی سواری

مایی که پابرجا ماند، نماند!

امیدوارم روزی از نوشتن این پست پشیمون نشم...

وقتی که تو یکی از وبلاگ دوستان، اونم سردر ورودییش! با این یه بیتی برخورد کردم خیلی شوکه شدم! واقعا منو تحت تاثیر قرار داد!

ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم!

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

اولین باری که با این یه بیتی برخورد کردم یکی از حساس ترین لحظه های زندگیم بود! چقدر حساس بود اون دو راهی سرنوشت ساز! خیلی سخت بود (همون تصویر بالایی، با امضای همون یار قدیمی). نمیدونم چرا این پست رو دارم اینجور مینویسم! نمی خوام تعریف کنم. ولی مینیویسم تا اگه ع.س یه روزی به وبلاگم سر زد بدونه من هیچ وقت جا خالی ندادم! بهتر این بود که خودتون میرفتید! بدون سر و صدا! آره حقتون رو خوردن! ولی دلیل نمیشد به 15 نفر از جمله من ضربه بزنید!    نا خواسته!  هرچند دلم می خواست با شما باشم! هر چند فلانی در حق شما اشتباه بزرگی کرد! ولی شما می تونستید برای رضای خدا! و به خاطر ما 15 نفر! سکوت کنید. ای کاش اجازه میدادید طرف مقابلتون اشتباهشو به آخر میرسوند. چون ضررش کمتر از برخوردهای شما بود. این یه واقعیته! خودتون میدونستید اون سبک حرف زدن برا ما خیلی زوده! شیرازه ما از هم پاشید، فلانی زندگیش به آتیش کشیده شد، بهترین دوستم الان دشمنمه، خیلی ها تحقیر شدن! طرف مقابلتون خورد شد تو بارش تهمت! قبل از این که به رحمت خدا بره! این جمله رو خودش بهم گفت! من اشتباه کردم! ولی حقم نبود اینطوری با من برخورد بشه! و راست می گفت.

هر چند که همین الانم به کمک شما نیاز دارم. و خیلی به کمکتون نیاز دارم. و شدیدا به کمکتون نیاز دارم. وای کاش میتونستید درک کنید که چقدر به کمکتون نیاز دارم. ولی میدونم سیم تحویلتون بریده! پس نمیگم ای کاش ...

زندگی چقدر پیچیده شده! نه؟


***



اولا خیلی شرمنده که بعضی وقتا جواب کامنتهاتون رو نمیدم یا دیر میدم! واقعا بعضی وقتا نمیرسم!

میگن بهترین دوست تو  کسیه که عیبهاتو به تو هدیه کنه! تو پست قبلی چند تا گاف خوشکل زده بودم! خیلی خوشحال شدم بعضی ها بم گفتن (از جمله توتیا و آخرین اثر) همیشه از این کارا بکنید.


۲۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی سواری