به من بگو چرا؟

۲ مطلب در آذر ۱۳۸۹ ثبت شده است

رمز عبور

ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمت شب با من بیچاره بساز

تو یه چیزی رو میدونی ....

میدونی یه چیزی هست ولی نمی تونی توضیحش بدی.

ولی اونو حس میکنی

و در تمام طول زندگیت اونو احساس می کردی.

یه جای کار این جهان می لنگه، اما تو نمی دونی چیه. ولی هست ...

مثل خورده شیشه ای تو ذهنت. تو رو دیوونه میکنه.


قسمت اول: (بررسی وضعیت جهان کنونی)

http://www.kalam.tv/fa/video/58342/index.html


قسمت دوم: (انسان و ایمان بر اساس تکنولوژی فکر و شگفتی آفرینش)

http://www.kalam.tv/fa/video/59460/index.html


امیدوارم مفید و موثر باشه ، امیدوارم یه هفته وقتی که براش گذاشتم هدر نرفته باشه، امیدوارم خوشتون بیاد، امیدوارم زحمتی که براش کشیدم هدر نره، دوس دارم همه ببیننش، دوس دارم همه دانلودش کنند تا حس کنم کارم مفید بود.

تا آخر سال به خاطر درس و بعضی مشغله ها پست جدید نمیذارم. ( شایدم تا کنکور سال آینده!!  یعنی یجورایی این تیر خلاصه!)

اگه خوشت اومد و دوس داشتی بنرشو تو وبت بذار. (کدش تو ادامه مطلب هست)

تابعد

۸۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی سواری

درون سینه آسایش ندارم ... (خیر سرم شاعر شدم!)

منم مجنون منم آن عبد آبق

همان حیران و سرگردان سابق

همان مردی که عمرش را تبا کرد

عزیزش را فدای یک خطا کرد

همه دم حال وضعم پرتبو تاب

خیالاتم پر از افکار نایاب

***

ببین آشفته گشته وضع و حالم

ببیین بشکسته بالو بی قرارم

دمادم این بود ورد زبانم

بسوزم یا بسازم تا نبازم

قسم خوردم بسوزم یا بسازم

نبازم عهد خود را تا جوانم

***

درون سینه آسایش ندارم

نیستان را به آتش میکشانم

ز بس من فکر دیدار تو هستم

حریم تو شده فکر و خیالم

بیا ای نازنین ای باد و بارون

منو با قطره خونم نلرزون

منو از آتش عشقت نترسون    

بیا وقتش شده؛ من رو بسوزون
بیا وقتش شده من رو بسوزون

بیا وقتش شده من رو بسوزون


۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علی سواری